تبليغاتX
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

گل همیشه بهارم ... خدا کند که بیایی.اللهم عجل لولیک الفرج

نگاه مهربان تو

    

 

 دلم میخواهد این روزها فریاد بزنم،

 صدایم به کوچه نمی رسد، اما دلم می خواهد فریاد بزنم، نام تو را بلند بلند بگویم.

دوست دارم در همین کوچه بدوم و قصه عشق تو را جار بزنم.

می خواهم همه بدانند : هستند کسانی که سرگشته ی عطر تو اند. به نام تو نفس می کشند.

 

بگذار ببینند همه این طغیان گران بی نام چگونه رام یک نام شده اند.

بگذار ببینند عزیز دلم .....

 

               نایت اسکین

این "من"... این بی سرو پای خود را که بین من و تو ایستاده و سرک می کشد را هی بمیران.

 بمیران تا همه تو باشی.

چگونه اینگونه طوفانیم؟

این بیقراری های دم به دم ازکیست؟

این آشفتگی های بی سامان...

 

دست بگشا و بند بازکن!  بگذار باز بندی تو شوم.

 

نمی خواهم بی نگاه تو کلمه ای از ذهن خسته ام پروازکند.... نگاه کن!

نمی دانم تاکی ، اما شاید این آخرین کلام من باشد.

آخرین حنجره ای که می شناسم.

  زیر نگاه تو   این را آموختم:  خود را فراموش کردن و برای تو سوختن.

          نایت اسکین

 

چه لذتی ست همین چند لحظه بی من بودن و در تو پریدن و جز تو هیچ ندیدن.

چه لذتی ست .... نگاه کن

شاید برای آخرین بار! ....نگاهم می کنی؟ عزیز دلم

بی نگاه تو خواندن و گفتن نمی دانم.... نه خواندن و نه گفتن

 

تنها بگو:

                           کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

                نایت اسکین

   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/12/29ساعت 22:0  توسط یلدا  | 

با این اسیر دل به تو داده مدارا کن!

می دانم جواب سلامم کجاست! 

اما کو شهامتی که برخیزم و به پیشواز تو بیایم؟....

 آنقدر سلامم را دستمال این و آن کرده ام که دیگر چیزی برای تو نمانده

 

نمیدانم چرا اینقدر دست به دامان زائران نور زده ام که پیام مرا برسانند،

 وقتی تو اینقـــــدر نزدیکی!  اینقــــدر مهربانی!    عزیز دلم...

 

دوباره خسته شدم .... خسته شدم .... اینبار از دست خودم

تو سلام گفتی ، من نشنیدم!.... گوشم انگار دیگر صداهای خوب نمی شنود! 

 

گوشم انگار صدای تو را نمی شنود!

صدای تو خوب است. نمی شنود... نمی شنود...

 

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

 

این غم، همیشه هست .حتی در بهار. اما هنوز هجوم گاه به گاهش دیوانه تر از پیشم می کند.

 آنقدر که بعضی از شب هایم از هق هق و ناله پر می شود.

 

خسته شده ام ... این بار نه از خودم که از آمد و شد روزها عزیز دلم.

 

جای پای تو را در قلب های گرم و تپنده هم دیده ام. رد نگاه تو را از تمام چشم های اشک بار گرفته ام.

"تو" به اینجا کشاندیم... تنها نمی گذاریم... می دانم .... تنها نمی گذاریم

 

با این اسیر دل به تو داده مدارا کن! 

خدا می داند چقــــدر راه آمده ام! کج رفتم، می دانم... اما زیاد رفتم...

خسته ام ...نه از راه و نه از آمد و شد روزها و نه از خودم!

 

 خسته ام از زانوانی که دیگر توان وزن مرا ندارد.

با این اسیر دل به تو داده مدارا کن.  مدارا کن به رحم... مدارا کن عزیز دلم

مهربان من و تمام دلهای بیقرار!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/11/21ساعت 18:49  توسط یلدا  | 

مهربان تمام دلهای بیقرار

می دانم جواب سلامم کجاست! 

 اما کو شهامتی که برخیزم و به پیشواز تو بیایم؟....

 آنقدر سلامم را دستمال این و آن کرده ام که دیگر چیزی برای تو نمانده

 

نمیدانم چرا اینقدر دست به دامان زائران نور زده ام که پیام مرا برسانند،

 

وقتی تو اینقـــــدر نزدیکی!      اینقــــدر مهربانی!       عزیز دلم

 

دوباره خسته شدم  .... اینبار از دست خودم

تو سلام گفتی ، من نشنیدم!.... گوشم انگار دیگر صداهای خوب نمی شنود! 

 

گوشم انگار صدای تو را نمی شنود!

صدای تو خوب است. نمی شنود... نمی شنود...

 

    نایت اسکین

این غم، همیشه هست .حتی در بهار. اما هنوز هجوم گاه به گاهش دیوانه تر از پیشم می کند. آنقدر که بعضی از شب هایم از هق هق و ناله پر می شود.

 

خسته شده ام ... این بار نه از خودم که از آمد و شد روزها عزیز دلم.

 

جای پای تو را در قلب های گرم و تپنده هم دیده ام. رد نگاه تو را از تمام چشم های اشک بار گرفته ام.

"تو" به اینجا کشاندیم... تنها نمی گذاریم... می دانم .... تنها نمی گذاریم

 

با این اسیر دل به تو داده مدارا کن! 

خدا می داند چقــــدر راه آمده ام! کج رفتم، می دانم... اما زیاد رفتم...

خسته ام ...نه از راه و نه از آمد و شد روزها و نه از خودم!

 

 خسته ام از زانوانی که دیگر توان وزن مرا ندارد.

با این اسیر دل به تو داده مدارا کن.... مدارا کن عزیز دلم

          مهربان من و تمام دلهای بیقرار!

 

                         کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟... 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/10/16ساعت 12:2  توسط یلدا  | 

دستهای خالی من

سلام

امشب دوباره دلتنگم.

میخواهم به چند واژه ی ساده و کوچک قناعت کنم.

ساده اما مهربان، کوچک ولی شاید بیاد ماندنی.

 

خدا می داند چقدر دست به دامان زائران نور شده ام، رد همه ی کاروانهایی که به چشمه نور می رفت را گرفتم و به همه سلام می دادم.سلام می دادم که به تو برسانند.

 آنان که بازگشتند بی جواب بودند. و آنان که جواب گرفتند هرگز باز نگشتند

 

                               کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

 

تو بگو ازکه منتظر جواب سلامت باشم؟ امشب غریب مانده ام.

 غریب تر از همیشه. امشب کنج این فراموش خانه ی بی یاد نشسته ام و به یادتو.... نمی دانم....

دیگر دستانم را بهم گره نمی زنم . دستانم باید خالی باشد.

 

ببین!  دستهای خالی مرا، که بی هیچ بستگی منتظرند....

دستهای خالی منتظر من منتظر دستهای توست

دستهای تو که سرچشمه ی عشق است، روزی آیا دستهای مرا پر می کند؟....

 

                               کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

 

                                             بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/13ساعت 10:47  توسط یلدا  | 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی​آید به چشم غم پرست

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

 

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

 بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

 همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

حافظ

+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 16:17  توسط یلدا  |